معنی زلزل
9 بازدید
[ زَ لَ زِ ] (ع اِ) متاع. رخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اثاث. متاع. (اقرب الموارد).[ زُ زُ ] (ع ص، اِ) طبل نواز دانا و ماهر در آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || غلام زلزل و قلقل؛ خفیف. (اقرب الموارد).[ زَ زَ ] (اِخ) مغنی ای بوده که در عودنوازی بدان مثل زنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: اطرب من عود زلزل. (اقرب الموارد). منصوربن جعفر موسیقی دان و عودنواز معروف معاصر هارون و مأمون است. وی از ابراهیم موصلی (متوفی به سال ۱۸۸ هـ . ق.) تعلیم گرفت. او در جایگاه انگشتان در عود و شاهرود تصرفاتی کرد و اسحاق بن ابراهیم موصلی نزد او موسیقی آموخت. هارون بر او غضب کرد و قریب ده سال وی را از خود دور داشت. شهرت او در تاریخ موسیقی به پرده ای است که به پرده های عود افزوده و در ساختن این ساز ابتکاراتی بعمل آورده است. برخی او را از مردم کوفه دانسته و برخی دیگر او را از مردم ری دانند: یکی چون معبد مطرب، دوم چون زلزل رازی سیم چون ستی زرین چهارم چون علی مکی. منوچهری. صلصل به لحن زلزل وقت سپیده دم اشعار بونواس همی خواند و جریر. منوچهری. رجوع به ترکیب برکهٔ زلزل، فرهنگ فارسی معین، دایرة المعارف فارسی، المنجد و معجم البلدان شود. - برکهٔ زلزل؛ در بغداد، بین کرخ و سراة و باب المحول و سویقة ابی الورد. آن قریه ای بوده که زلزل در آن برکه ای حفر کرد و آب آن را وقف مسلمین نمود. (از معجم البلدان). به سوی او منسوب است حوض زلزل که در بغداد است. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به معجم البلدان، کتاب التاج، تعلیقات دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی، عقد الفرید ج ۷ ص ۳۳ و ۳۹، فهرست اعلام الشعر و الشعراء ابن قتیبه و اغانی ابوالفرج اصفهانی شود.
کلمات همقافیه با «زلزل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر