معنی زعازع
7 بازدید
[ زُ زِ ] (ع ص) ریح زعازع؛ باد سخت جنبانندهٔ اشیاء. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ زِ ] (ع اِ) حوادث زمانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). شدائد دهر. از زعزعة است. (از اقرب الموارد). زلازل دهر. شدائد دهر. سختی های روزگار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ زِ ] (اِخ) شهری است نزدیک عدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). شهری به یمن نزدیک عدن. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «زعازع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر