معنی زعارت
10 بازدید
[ زَ رَ ] (ع اِمص) بدخویی. سوء خلق. تندمزاجی. زعارة: این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود، اما شرارت و زعارت در طبع وی مؤکد شده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۵). در این منصور شرارتی و زعارتی بود به جوانی روز گذشته شد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۷۴). و از بدخویی و زعارت او دانست که نپذیرد و سخن گوید و امیر بر وی دل گرانتر کند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۶۰۸). و رجوع به زعارة شود.
کلمات همقافیه با «زعارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر