معنی زشت کردن
7 بازدید
[ زِ کَ دَ ] (مص مرکب) خراب و تباه کردن. بد و نازیبا کردن. فاسد و قبیح کردن : وآنکه او خود کرده باشد باز چون ویران کند خوب کرده زشت کردن کار معنی دار نیست. ناصرخسرو. گرمی و سردی ترا هر دو مثال است از ستم زآن همی هر یک جهان را زشت و نازیبا کند. ناصرخسرو. || (اصطلاح کشتی گیران) مغلوب و زبون کردن حریف. درشتی و بی اندامی کردن. (آنندراج): یوسفی را که به نسبت تو بهشتش کردی با تو گردست فروکوفت تو زشتش کردی. میرنجات (آنندراج).
کلمات همقافیه با «زشت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر