معنی زخمکش
5 بازدید
[ زَ کَ / کِ ] (نف مرکب) زخم کشنده. ضرب خور. جور کش. متحمل درد و ستم. زجر کش. || زخمی. زخمگین. مجروح. خسته : در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت با دل زخم کش و دیدهٔ گریان بروم.حافظ. رجوع به زخم کشیدن و زخم شود.
کلمات همقافیه با «زخمکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر