معنی زخمرسیده
6 بازدید
[ زَ رَ / رِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) خسته گشته. زخمی شده. زخم یافته. مجروح. مصدوم. ضربت دیده : دست زخم رسیده بشمشیر یازید و طغانرا زخمی عظیم زد و خواست تا دیگر بار زخمی زند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ ص ۱۸). || آسیب دیده. زیان رسیده : از معرکهٔ چنین خرانی شد زخم رسیده گلستانی.نظامی. رجوع به زخم رسیدن شود.
کلمات همقافیه با «زخمرسیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر