معنی زخمگاه
7 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب) جای زخم. (از لغت فرس): مضرب سیف؛ زخمگاه. (از منتهی الارب). محل وارد آمدن ضربت تیر و شمشیر و دیگر آلات جارحه. محل گزیدن حیوانات گزنده. جراحت. زخم. ریش : همان زخمگاهش فرو دوختند بدارو همه درد بسپوختند.فردوسی. کربش، جانوری بود چون مار کوتاه ولیکن دست و پای دارد سبک و زود رود بیشتر بویرانه ها بود. بدندان هر که را بگزد دندان در زخمگاه بگذارد. (لغت فرس اسدی نخجوانی). بفرزانه فرمود تا هم ز راه کند نوش دارو بر آن زخمگاه.نظامی. کربش هر که را بگزد دندان در زخمگاه کند. (صحاح الفرس). رجوع به جراحت و زخم شود. || هدف. غرض. محل انداختن تیر. رجوع به زخم شود. || جای زدن سکه. دارالضرب. ضرابخانه. سراچهٔ ضرب. درم سرا: از بهر زخمگاه چو سیمم همی گداز وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای. مسعودسعد. رجوع به زخم شود. || محل وزیدن باد. مهب. وزیدنگاه باد: زخمگاههای هر چهار باد مشهورند، باد صبا از سوی مشرق است. (التفهیم بیرونی). || سنگر. جای و موقع مناسبی که برای ضربت زدن بر دشمن اتخاذ میکنند (در جنگ). کمینگاه : چه اگر غفلتی بر زد و زخمگاهی خالی گذارد هر آینه کمین دشمن گشاده گردد. (کلیله و دمنه). رجوع به زخم شود. || جای زخم بطور مطلق. محل کوفتن و زدن (از زخم بمعنی مطلق زدن). زخمگه : کسی کوفت بر کوه گرز گران در آن زخمگه بگذرد کاروان.اسدی. رجوع به زخم شود.
کلمات همقافیه با «زخمگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر