معنی زخمه زدن
6 بازدید
[ زَ مَ / مِ زَ دَ ] (مص مرکب) نواختن سازهایی که با مضراب و شکافه نواخته میشوند. مضراب با تار آشنا ساختن. ساز زدن : ای زخمه زنان شد چو بهشتی ز رخش صدر در صدر بهشت از ره داود رهی کو.سنائی. رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه نیست زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین. خاقانی. زدم زخمه ای چند زنگی فریب برون بردم از جان زنگی شکیب.نظامی. رجوع به زخمه ساختن، زخمه راندن و زخمه ریختن شود.
کلمات همقافیه با «زخمه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر