معنی زبیب بیدانه

معنی زبیب بیدانه

7 بازدید
[ زَ بی بِ بی نَ / نِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نوع بیدانهٔ زبیب را کشمش نامند. صاحب تحفه آرد: کشمش اسم فارسی زبیب بیدانه است و مویز نیز گویند و بهترین آن سبز بالیده است. (تحفهٔ حکیم مؤمن: کشمش). مؤلف مخزن الادویه (پس از این که افعال و خواص، طبیعت و ماهیت مویز را بتفصیل بیان دارد) گوید: و نوع بیدانهٔ آن که کشمش نامند بهترین آن سبز آن است که از انگور عسکری سازند و زبون ترین آن سیاه و همه آن لطیف تر از دانه دار و کثیرالغذاء و مبهی است و با قوت مسهله. آب نقیع و همچنین آب مطبوخ آن که با فانید بقوام آورده باشند جهت سرفه و تنقیهٔ مواد سینه و تصفیهٔ صوت نافع و ضماد آن با زعفران و زردهٔ تخم مرغ و عصفر جهت انفجار دمل و تحلیل صلابات بیعدیل. و چون بکوبند آنرا با صبر و بر سر بمالند، جهت دفح کچلی مجرب، و در سایر افعال مانند زبیب دانه بیرون کرده است و محرق خون. مصلح آن همان مصلح مویز است که مذکور شد و شراب آن در قرابادین نوشته شد. (از مخزن الادویه).

کلمات هم‌قافیه با «زبیب بیدانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید