معنی زبلان
6 بازدید
[ زُ ] (ع اِ) جِ زبیل (سرگین)، جمع دیگر زبیل، زُبُل است. (اقرب الموارد). زبلان جِ زبیل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به زُبُل شود. || زبلان جِ زبیل بمعنی کدوی خشک میان تهی که زنان در وی پنبه نهند. جِ زِبّیل یا زَنبیل است بمعنی قفه یا جراب یا ظرفی که در آن چیزی حمل کنند. (تاج العروس).[ زِ ] (ع اِ) جِ زبیل. (از کازیمرسکی).[ زُ ] (اِخ) موضعی است. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زبلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر