معنی زبل‌الماعز

معنی زبل‌الماعز

6 بازدید
[ زِ لُلْ عِ ] (ع اِ مرکب) پشکل بز. بیرونی آرد: پشک بز آماس سپرز را بنشاند و ورم زانو را اگر کهنه شده باشد تحلیل کند و طریق آن است که پشک بز را با آردجو به سرکه و آب بسرشند و بر موضع ورم ضماد کنند و جمله انواع او را بسوزند خاکستر کنند، لطیف تر باشد و موضع جراحت را بزداید و علت داءالثعلب و داءالحیه و بهق و ریشهاء ید را منفعت کند و آماس که در بنهای گوش و بنهای ران پدید آید بنشاند. طریق استعمال: او را با بعضی از ضمادات که محلل باشد مر ورمها را، درهم آمیزند و بکار برند و مضرت زهر گزندگان را چون مار و مور و عقرب و غیر آن دفع کند بسبب قوت تحلیل که در اوست. (ترجمهٔ صیدنه). و رجوع به اختیارات بدیعی ذیل بعرالمعز و مخزن الادویه ذیل الماعز شود.

کلمات هم‌قافیه با «زبل‌الماعز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید