معنی زبان داشتن
7 بازدید
[ زَ تَ ] (مص مرکب) دارای زبان بودن. زبان داری. || قدرت تکلم داشتن. مقابل زبان بستگی. بی زبانی بمعنی ناتوانی از سخن : اگر مرده مسکین زبان داشتی به فریاد و زاری فغان داشتی. سعدی (بوستان). رجوع به زبان دار و زبان داری شود. || زبان داشتن با کسی. رجوع به زبان شود.
کلمات همقافیه با «زبان داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر