معنی زبان دادن

معنی زبان دادن

8 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) وعده کردن و عهد کردن. (فرهنگ نظام). کنایه از عهد و شرط کردن. (برهان قاطع). وعده و عهد و پیمان و شرط کردن. (غیاث اللغات). کنایه از عهد و پیمان بستن. (آنندراج). عهد و شرط کردن. (ناظم الاطباء). قول دادن. عهد بستن. وعده دادن : شما را زبان داد باید همان که بر ما نباشد کسی بدگمان.فردوسی. زبان داد سین دخت را نامجوی که رودابه را بدنیارد بروی.فردوسی. [گفتار قیصر بخسرو پرویز در نامه آنگاه که یاری دادن خواهد در جنگ چوبینه ]: زبان داده ام شاه را تا سه روز چو پیدا شود روز گیتی فروز بریده سرت را به ایران سپاه ببینند بر نیزه در پیش شاه.فردوسی. چنانکه گفت و زبان داد و شاد کرد مرا بدستبوس سپهدار خسرو ایران.فرخی. چنانکه از کرم او سزد مرا بنواخت امید کرد و زبان داد کرد کار آسان. فرخی. بونصر آنچه گفتنی بود با وی بگفت تا دست گرفتند و زبان داده شد تا آنگاه که فرمان باشد عقد و نکاح کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۳۴). نظام الملک زبان داد و گفت امشب با سلطان بگوی. (راحةالصدور راوندی). بخدمت و حفظ و حراست... زبان داده ام و ملتزم شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ). من بخدمت و حفظ و حراست دولت و ممانعة از عرصهٔ مملکت او زبان داده ام. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۱۶۷). این دعوت را اجابت کرده باسعاف طلبت و انجاح حاجت او زبان داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). هیچکدام از ایشان سبب مشاهدهٔ غضب سلطان بتکفل مصلحت او زبان نمیدادند. (جهانگشای جوینی). || رخصت دادن. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رخصت دادن بتکلم و آنرا لب زدن نیز گویند. (فرهنگ رشیدی): زبانش داد شاه مرد در سنج در سنجیده بیرون ریخت از گنج. میرخسرو (از آنندراج). راوی شکر را زبان دادیم ناقل شکوه را زبان بستیم. ظهوری (از آنندراج). || اقرار و اعتراف کردن بچیزی. (آنندراج): قلم چون بوضعش زبان میدهد ز خط شعاعی نشان میدهد. ملاطغرا (از آنندراج). این طرفم زبان دهد کان توام بجان و دل چشمک از آن طرف زند، شوخی ماه من نگر. میرخسرو (از آنندراج). || تملق و چاپلوسی کردن. (آنندراج بنقل از عنصر دانش). || فریب دادن. (آنندراج): مردم ز رشک غیر زبانم چه میدهی زهرم چو کارگر شده تریاک بهر چیست. بابافغانی (از آنندراج). حدیث بوسهٔ شیرین لبان اگر گفتم ز من مدان تو که جمعی مرا زبان دادند. بساطی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «زبان دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید