معنی زبان بودن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از سخن گو بودن. سخن گفتن. زبان آوری کردن : زبان و گوش دادت کلک نقاش که گاهی گوش شو گاهی زبان باش. وحشی.
کلمات همقافیه با «زبان بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر