معنی زبان به کام کشیدن
8 بازدید
[ زَ بِ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) کنایه از ساکت شدن و خاموش شدن. (خلاصهٔ بهار عجم) (آنندراج): زبان بکام مکش وحشی از فسانهٔ عشق بگو که خوش تر از این داستان نمیباشد. وحشی. بصد فریب ظهوری زبان بکام کشید چنان مکن که لبش باز درخروش افتد. ظهوری (از آنندراج). رجوع به زبان درکشیدن شود.
کلمات همقافیه با «زبان به کام کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر