معنی زایل گردیدن
5 بازدید
[ یِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) محو شدن. زدوده شدن. زایل گشتن : اگر تا این غایت نواختی بواجبی از مجلس ما نرسیده است اکنون پیوسته بخواهد بود تا همهٔ نفرتها وبدگمانی ها که این مخلط افکنده است زایل گردد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۵). اگر از این علامات چیزی مشاهدت افتد شبهت زایل گردد. (کلیله و دمنه). || دور شدن. جدا ماندن. کوتاه شدن : زایل نگردد از سر او تا جهان بود این سایهٔ شهنشه و این سایهٔ قدیر.منوچهری || بسرآمدن. تمام شدن. پایان یافتن : ندانستم من ای سیمین صنوبر که گردد روز چونین زود زایل.منوچهری. رجوع به زایل گشتن شود.
کلمات همقافیه با «زایل گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر