معنی زایل شدن

معنی زایل شدن

9 بازدید
[ یِ شُ دَ ] (مص مرکب) زائل شدن. برطرف شدن. دور شدن: سلو؛ زائل شدن اندوه عشق. (تاج المصادر) (دهار): پس در این باب نامه توان نبشت چنانکه بدگمانی آلتونتاش زایل شود. (تاریخ بیهقی). چون از خلیفه این بشنودم عقل از من زایل شد. (تاریخ بیهقی). چون علت زایل شد و بگشاد زبانم مانند معصفر شد رخسار مزعفر. ناصرخسرو. خلل از ملک چون شود زایل جز به رای وزیر و تیغ امیر.ناصرخسرو. دارو سبب درد شد اینجا چه امید است زایل شدن عارضه و صحت بیمار. (از کلیله و دمنه). گرچه بیدل رنگ آتش خانه، از ما ریختند از جبینم چون شود داغ فنا زایل نشد. میرزا بیدل (از آنندراج). || بسرآمدن. بپایان رسیدن : و این وقت سال سی ویکم بود از هجرت، ملک پارسیان زایل شد و اسلام قوت گرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۲). بزرگی از او دان و منت شناس که زایل شود نعمت ناسپاس. سعدی (بوستان). || فانی شدن. (ناظم الاطباء): نور این خورشید اگر زایل شود نور آن خورشید جاویدان بود.عطار. زایل شود هرآنچه بکلی کمال یافت عمرم زوال یافت کمالی نیافته.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «زایل شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید