معنی زایل
8 بازدید
[ یِ ] (ع ص) زائل. رونده و دگرگون شونده. (اقرب الموارد). الا کل شی ء ماخلااللََّه باطل و کل نعیم لامحالة زائل.لبید. حال ز بی فعل اگر بفعل بگردد آن ازلی حال بود محدث و زایل. ناصرخسرو. چه بزرگ غبنی و عظیم عیبی باشد باقی را بفانی و دایم را بزایل فروختن. (کلیله و دمنه). || دورشونده از جای. متنحی. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دورشونده. و فارسیان از این معنی تجرید نموده با لفظ شدن و کردن استعمال نمایند. (آنندراج). || زایل الظل؛ قائم الظهیرة. وزال زائلُ الظل؛ یعنی قام قائم الظهیرة. (اقرب الموارد). زال زائل الظل؛ ایستاد نصف النهار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زال زائل الظل؛ یعنی ایستاد ایستادهٔ پیشین و دور و جدا شد سایه. (ترجمهٔ قاموس). || لیل زائل النجوم؛ یعنی شب دراز. (اقرب الموارد) (المنجد). || شب بی ستاره. (ناظم الاطباء). و رجوع به زایل شدن، زایل گشتن، زایل گردانیدن، زایل نمودن و زایل کردن شود. || آنکه دور کند کسی را از جائی. ازاله، و شاید بدین معنی از زیل (اجوف یائی) باشد. (اقرب الموارد). رجوع به ازالة و تنحیة شود.[ یِ ] (ع اِ) خانهٔ... در حساب رمل، دلیل مئات است و زایل ضعیف است... و نقطه در زایل دلیل بر ماضی است و نیز دلیل است بر عدم حصول مطلوب. (از کشاف اصطلاحات الفنون: وتد) و رجوع بزایل وتد در این لغت نامه شود. || بیوت... (در اصطلاح منجمان)، بیت های مقدم بر بیتهای اوتاد است. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون، ذیل بیت و به زایلة در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «زایل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر