معنی زاویه

معنی زاویه

9 بازدید
[ یَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش شوش شهرستان دزفول است. این دهستان در باختر رودخانهٔ دز و خاور دهستانهای بنوار ناظر و بن معلا واقع شده است. موقعیت طبیعی آن جلگه و هوای آن گرم سیر و مالاریائی است. آب آن از رودخانهٔ دز و محصول عمدهٔ آن، غلات و برنج است. این دهستان از ۶ قریه بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۲هزار نفر است. مرکز دهستان قریهٔ زاویه معروف به قلعه نو میباشد و قراء مهم آن عبارتند از: داودآباد و مشعلی. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶). رجوع به مادهٔ ذیل شود.
[ یَ / یِ ] (ع اِ) کنج و بیغوله. (منتهی الارب) (آنندراج). کنج و گوشه. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). در لغت بمعنی رکن است. (کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۶۲۳). || رکن خانه و از این معنی مأخوذ است. (اقرب الموارد). زاویهٔ خانه رکن آن است. زیرا گوئی یک قسمت از خانه را فراهم آورده است. (تاج العروس). رکن خانه. (ناظم الاطباء). بیغوله. (تاج الاسامی). || گوشهٔ خرد چشم. (مؤید الفضلاء). گوشهٔ چشم. (لطائف اللغة). || کرانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام). || خانه. مسکن. مکان : تنهاروی ز صومعه داران شهر قدس گه گه کند بزاویهٔ خاکیان مقام.خاقانی. انکه بوده ست امه الهاویه هاویه آمد مر او را زاویه. مولوی (مثنوی چ نیکلسن ج ۱ ص ۵۵). || لانه : بلبل چغانه بشکند ساقی چمانه پر کند مرغ آشیانه بفکند، و اندر شود در زاویه. منوچهری. || اطاق. غرفه. حجره. (ناظم الاطباء): در جامع عتیق مصر زاویه هائی است که در آن تدریس فقه میشود. (از خطط مقریزی ج ۴ ص ۲۰). || خلوتخانه. (ناظم الاطباء). اطاقی در خانقاه یا جای دیگر که بخلوت و ریاضت شیخ یا فقراء اختصاص داده میشود: شیخ ابوالعباس شیخ ما را زاویه خانه ای داد برابر حظیرهٔ خویش و شیخ شب در آنجا بودی و بمجاهدت مشغول بودی و همواره چشم بر شکاف در می داشتی و مراقبت احوال شیخ ابوالعباس میکردی. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۳۴). شیخ حسن تنگکی در دکان خویش زاویه ای داشت که پرده بر آن آویخته و هر گاه فرصت مییافت در آنجا بعبادت می پرداخت. (از شدّالازار ص ۱۵۴ و ۱۵۵). زاهد فی زاویة بیته. رجوع به فرهنگ دزی، زوی شود. || اطاقی در خانه یا جای دیگر که بنماز اختصاص داده میشود. نمازخانه. مسجد کوچک خانه. || جائی که در خانقاه برای نشستن شیخ و قطب معین میشود. شاه نشین. مقام. || صومعه. (ناظم الاطباء). و رجوع به فرهنگ دزی، زوی شود. حجرهٔ کوچک. (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ دزی، زوی شود. || محل خاص قرائت قرآن. (فرهنگ دزی، زوی). || رباط. مرحوم قزوینی بنقل از قاموس لین گوید: رباط بعلاوهٔ معنی کاروانسرای معروف یکی بمعنی موضعی است که صلحا و صوفیه در آن مسکن نمایند مانند خانقاه و دیگر موضعی که فقرا از طلاب و غیر هم در آن منزل کنند مانند زاویه. (تاریخ جهانگشای جوینی چ لیدن ج ۱ ص لب). || تکیه. محل اطعام فقراء و پذیرائی از واردین: یکی از زاویه های نو تکیهٔ سلطان سلیم است. وی آن را در محل قبر شیخ محیی الدین بن عربی [در صالحیه ] بسال ۹۲۲ بساخت و اموالی بر آن وقف کرد. (از خطط الشام ج ۶ ص ۱۳۲). از زاویه های جدید دمشق تکیهٔ سلیمانیه منسوب به سلطان سلیمان قانونی است. (خطط الشام ج ۶ ص ۱۴۶). بر طبق احصائی که اخیراً بعمل آمده دمشق دارای ۱۱ تکیه است و زاویه ها نیز در این رقم حساب شده است. (خطط الشام ج ۶ ص ۱۴۰). || خانقاه. (ناظم الاطباء). ابن بطوطه آرد: در مصر زاویه های بیشماری وجود دارد که آنها را خوانق، جمع خانقاه مینامند امراء مصر توجهی خاص به تأسیس زاویه دارند و بر یکدیگر در این باره سبقت میجویند. در مصر هر یک از طوائف فقراء زاویه ای خاص دارند و فقراء که بیشتر از عجم اند، مردمی مؤدب و آشنا بطریقت تصوف میباشند. هر زاویه زیر نظر یک شیخ و یک نگهبان بترتیبی جالب اداره میشود. از آداب صرف غذا در زاویه آن است که خدمتکار مخصوص زاویه برای هر یک از فقراء مقداری غذا که دلخواه آن فقیر است تعیین میکند و در ظرفی جدا نزد وی میگذارد، و کسی را حق شرکت با او در آن ظرف نیست. برای هر یک از فقراء دوبار غذا در روز و دو بار لباس در سال و ماهانه از ۲۰ تا ۳۰ درهم، مقرر است و نیز در هر هفته یک بار (هر شب جمعه) شیرینی و صابون برای شستشوی رخت و مصرف حمام و روغن برای چراغ به ایشان داده میشود. به متزوجین زاویهٔ جداگانه ای اختصاص دارد و فقرا همگی موظفند شبها در زاویه بیتوته کنند و در مواقع صرف نهار در آنجا حاضر باشند. برای پذیرفتن شخص تازه وارد بزاویه، مراسمی خاص اجرا میکنند، بدین گونه که آن شخص، کمربسته و سجاده بر دوش در حالی که ابریقی بدست چپ و عصائی بدست راست دارد بر در می ایستد، تا دربان خادم زاویه را مستحضر سازد. خادم قبلاً پرسشهائی دربارهٔ وطن، شیخ (مراد) و زاویه هائی که در اثناء راه در آن اقامت کرده از وی میکنند و پس از اطمینان به راست گوئیش، به احترام او را در زاویه می پذیرند و پس از انجام مراسمی خاص بحضور شیخ راهنمائیش میکنند. و نیز از مراسم زاویه نشینان آن است که برای نماز قبلاً خادم سجادهٔ یکایک آنان را بمسجد (واقع در زاویه) می برد سپس همگی بحالت اجتماع در ملازمت شیخ بنماز میروند و همچنان باز می گردند. (از رحلهٔ ابن بطوطه چ پاریس ج ۱ ص ۷۱، ۷۲، ۷۳، ۷۴). گفته شده است که نخستین خانقاه که در اسلام برای صوفیان ساخته شده زاویه ای است واقع در رملهٔ بیت المقدس. (از خطط الشام ج ۶ ص ۱۳۴). || در اصطلاح مسلمانان در قرون وسطی، مرکزی است دارای تشکیلاتی وسیع برای تحصیل علوم، نگاهداری و تربیت اطفال مسلمین و محصلین بی بضاعت، پذیرائی واردین با نظم و ترتیب مخصوص. تشکیلات، که مرکز بوجود آمدن آن الجزائر بوده و اندک اندک توسعه یافته غیر از خانقاه و رباط است و با امتیازات بسیاری از آن دو جدا میشود. دزی آرد: زاویهٔ نخست در یونان بمعنی حوزهٔ یک کشیش بکار برده شده و پس از آنکه زندگی صومعه نشینی در میان مسلمانان راه یافت زاویه نیز بمعنیهائی نزدیک بمعنی نخستین بکار برده شد. (دزی، زوی). ابن بطوطه آرد: در استانبول مانستارهائی بدست سلاطین ساخته میشود که مشتمل بر کنیسه هائی است و دخترانی زیبا و تارک دنیا در آنجا سکونت دارند. این مراکز مانند زاویه های مسلمانان دارای مراسمی جالب و دقیق است. (از رحلهٔ ابن بطوطه چ پاریس ج ۲ صص ۴۳۶ -۴۴۰). مقریزی آرد: تأسیس زاویه و رباط اصلی در سنت حضرت رسول (ص) دارد، زیرا که وی خود قسمتی از مسجد خود را برای اقامت فقیران صحابهٔ خویش که خان و مانی نداشتند اختصاص داد و بهمین مناسبت ایشان به اصحاب صفه شهرت یافتند. (خطط مقریزی چ مصر ج ۴ ص ۲۸۹). محمد کردعلی آرد: زاویه نظیر خانقاه و رباط است جز آنکه مجالس ذکر در آن برپا میشود. پس از قرن ۶ هجری. زاویه های بسیار تأسیس شد و تعداد آن به تبع تعداد طریقت ها و مشایخ طریق، فزونی یافت، چنانکه در عصر صاحب کتاب الدارس فی تاریخ المدارس، ۲۶ زاویه در دمشق وجود داشت. (خطط الشام تألیف محمد کرد علی ج ۶ ص ۱۴۰). و در ص ۱۳۸ آن کتاب آمده: رباط آن است که بترکی تکیه گویند و بر طبق گفتهٔ امیری خانقاه بکاف یعنی خانکاه که در فارسی دارالصوفیه است و متعرض فرق آن با زاویه و رباط نشده اند. و در ص ۱۴۲ آمده: زاویه های صوفیان همان خانقاهها است و به صورت کنونی تا قبل از قرن ۶ وجود نداشته است و سلطان صلاح الدین یوسف نخستین کسی است که تأسیس زاویه کرد و برای فقرائی که وارد زاویه شوند وظیفه ای مقرر داشت و بر طبق گفتهٔ مقریزی خانقاه ها در حدود ۴۰۰ هـ . ق. بمنظور خلوت صوفیان بوجود آمده است. ملک ظاهر (بیبرس) نیز که از معتقدین شیخ خضر عدوی بود بگفتهٔ ابن طولون، در مصر و شام زاویه هائی بنام وی تأسیس کرد. (از خطط الشام ج ۶ ص ۱۴۲). بستانی آرد: زاویه در اصطلاح مسلمین مرکز تکمیل عقل و تحصیل علم و ادب است و معمولاً اهل مغرب (افریقیه) و خاصه الجزائر هر زاویه ای را بنام یکی از پادشاهان مرابط میخوانده اند. و زاویه تشکیل می شود از: ۱ - مسجد و قبه ای که مدفن مرابطی است که آن زاویه بنام او است. ۲ -محلی خاص برای قرائت قرآن. ۳ -مدرس. ۴ -محلی مخصوص تعلیم کودکان. ۵ -خانهٔ مخصوص زندگی طلاّبی که در حال تکمیل دروس اند و برای بدست آوردن رتبت قضاء یا تدریس میکوشند. ۶ -منزلی برای پذیرائی از درویشان و مسافرین. در برخی از زاویه ها مقبرهٔ مخصوص صلحاء و یا استادانی که ترجیح میدهند در جوار قبر مرابط دفن شوند اضافه شده است. تأسیس این زوایا از گرانبهاترین خدمات اجتماعی و عالی ترین نمونهٔ تمدن است، زیرا علاوه بر تأثیری که در توسعهٔ تعلیم و تربیت میان همهٔ طبقات دارد، متکفل نیازمندی های ضروری مستمندان است و در نتیجه حتی یک تن سائل بکف و درمانده وجود ندارد. و رجوع به دایرة المعارف اسلام، زاویه و رباط شود. || (اصطلاح هندسی) در علم هندسه، گوشه ای است که از رسیدن دو سر خط بهم پیدا میشود. (فرهنگ نظام). بیرونی آرد: سپری شدن سطح بود و رسیدن او بنقطه ای که گرد بر گرد او دو خط باشد یک با دیگر پیوسته نه بر راستی. (التفهیم بیرونی ص ۷). در کشاف اصطلاحات الفنون آمده: هرگاه دو خط بدون این که یکی شوند در نقطه ای از سطح تلاقی کنند هیئتی انحدابی در آن نقطه (میان دو خط) عارض شود و آن زاویه است. بنابراین تعریف زاویه از کیفیات مخصوص به کمیات، حاصل در کمیات، است. برخی نیز آن را از مقولهٔ کم دانسته اند و صاحب تذکره بر طبق همین مبنی، در تعریف زاویه گوید: زاویه سطحی است که دو خط محیط بدانند و در نقطه ای از آن تلاقی می کنند و برخی آن را از مقولهٔ اضافه دانند و از این رو است که اقلیدس گوید: زاویه، تماس دو خط است بدون یکی شدن. اتحاد. و بطلان این تعریف آشکارا است، زیرا تماس را نمیتوان به کوچکی و بزرگی توصیف کرد بر خلاف زاویه. برخی نیز آن را از مقولهٔ وضع و برخی دیگر، امری عدمی دانسته و گفته اند زاویه منتهی شدن دو خط است در یک نقطهٔ مشترک میان دو خط محیط. بنابراین، بر طبق آنچه در شرح مواقف در مبحث کیفیات مختص بکمیات آمده زاویه به پنج گونه، تعریف شده است. و زاویه در هر یک از علوم بمعنی خاصی متخذ از معنی مصطلح در هندسه بکار میرود. - زاویهٔ آکرمیه ؛ زاویهٔ حادث میان نوک استخوان بازو و ترقوه. (معجم طبی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ آلفا؛ زاویهٔ حادث از تقاطع خط بصری و خط محور بصر. (معجم طبی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ ارتفاع. رجوع به زاویهٔ نظر و شود. - زاویهٔ انعکاس؛ زاویهٔ حادث از انعکاس نور. (از دائرة المعارف بستانی). || زاویهٔ حاصل از بالا رفتن و فرود آمدن جسمی در فضا. (از دائرة المعارف بستانی). - زاویهٔ انفتاح؛ آن است که میان دو خطی که از بوره عدسه بسوی دو طرف قطر آن ممتد است حادث میشود. (معجم طبی انگلیسی، عربی). - زاویه انکسار؛ زاویه ای است حادث از تقاطع شعاع منکسر با خط عمودی واقع بر سطح کاسر. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ بصری؛ زاویهٔ واقع میان دو خطی که از نقطهٔ ابصار در شبکیهٔ چشم بطرف جسم مرئی امتداد دارد. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ تکسیر؛ زاویهٔ واقع میان دو سطح شکنندهٔ نور در یک منشور. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ تماس؛ زاویه ای است حاصل از حرکت جسمی بر یک سطح در نقطهٔ تماس آن دو (زیرا دو خط فرضی در نقطهٔ تماس تقاطع میکنند). (از دائرة المعارف بستانی). - زاویهٔ چهره؛ بر طبق طریقهٔ کامپر هنرمند هلندی در قرن ۱۸ عبارت است از زاویهٔ تلاقی دو خط که یکی از خار بینی و مجرای گوش خارجی میگذرد و دیگری از دندانهای ثنایا و برآمدگی میانی پیشانی عبور کند. این زاویه در انسان (نژاد قفقاز) ۷۰ الی ۸۰ درجه و در نژاد زرد ۷۵ و در نژاد سیاه ۶۰ تا ۷۰ گری ۳۱ و سک ۳۵ درجه است و میتوان گفت که زاویهٔ چهره هرگز به ۹۰ درجه نمیرسد. قدماء سرهای پهلوانان ایده آل را طوری ساخته اند که زاویهٔ چهره از ۹۰ درجه هم تجاوز نموده. (کالبدشناسی هنری ص ۱۶۲). - زاویهٔ حد فاصل؛ زاویه ای است واقع در میان یک خط عمودی و شعاع نوری که از وسط جسمی لطیف عبور کند بر جسمی سخت تر از آن می تابد و منکسر شود. (معجم طبی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ حمل؛ آن است که از تقابل دو محور زند و ساعد و در نقطهٔ فرد ساعد حادث شود. (معجم انگلیسی، عربی). - زاویهٔ خنجری؛ زاویهٔ حادث در دو طرف شکافی که بوسیلهٔ خنجر ایجاد میشود. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ سرین؛ برآمدگی حرقفی در ساختمان زاویهٔ سرین شرکت میکند. (کالبدشناسی هنری تألیف نعمةاللََّه کیهانی ص ۱۷۲). و رجوع به حرقفه شود. - زاویهٔ ضلعی؛ زاویهٔ واقع میان دو ضلع کاذب متقابل نزدیک سینه. (معجم طبی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ عانه ؛ زاویهٔ میان دو استخوان عانه. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ عجز؛ زاویه میان عجر و فقرات قطنی سفلی. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ عقد عانی. رجوع به زاویهٔ عانه و زاویهٔ قوس عانه شود. - زاویهٔ قلبی، کبدی؛ زاویه ای است حادث از تقابل حد افقی اصمیهٔ کبد با حد عمودی اصمیهٔ قلب در مسافت پنجم طرف راست واقع در میان اضلاع. (از معجم طبی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ قوس عانه . رجوع به زاویهٔ عانه شود. - زاویهٔ کشاله؛ خارهای خاصره یکی در خارج است موسوم بزاویهٔ کشاله و دیگری در داخل است موسوم بزاویهٔ کفل. (کالبدشناسی هنری ص ۱۷۲). و رجوع به حرقفه و زاویهٔ کفل شود. - زاویهٔ کفل؛ خار خاصره ای که در داخل قرار دارد (مقابل زاویهٔ کشاله). این خار نسبت بخار طرف مقابل فوق العاده نزدیک است. (کالبدشناسی هنری ص ۱۷۳). و رجوع به حرقفه و زاویهٔ کشاله شود. - زاویهٔ متر؛ زاویه ای است حادث میان دو محور دیده هرگاه فاصله میان نقطهٔ نظر، منظور با محل ناظر یک متر باشد. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ وجهیّه؛ آن است که نشان انحدار جبهه است. (معجم علمی انگلیسی، عربی). - زاویهٔ وحشی؛ زاویه حادث در گوشهٔ چشم. || جامه و پلاس درویشان که همواره با خود دارند. بار و بنهٔ درویشان : پس خانهٔ جدا راست کردند از برای شیخ بوسعید تا وی زاویه در آنجا بنهاد و بخلوت در آنجا می بود. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۱۱۲). شیخ را دو اسب بود. یکی مرکب او بود و دیگری زاویهٔ شیخ را بار کردندی. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۱۱۴). پس دیگر روز که شیخ بوسعید برفت در خانقاه شیخ بوالحسن، جامه ها برچیدند و زاویه ها برداشتند در آن موضع که زاویهٔ حسن مؤدب بود، در زیر جامه کاغذی یافتند چیزی در وی،... گفت این در زیر زاویهٔ که بوده است؟ گفتند در زیر زاویهٔ حسن مؤدب. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۱۱۸). یک روز شیخ را ازار پای ضایع شد، صوفیان گفتند زاویه ها بجوییم و همگنان را بشوریم ابتدا بدان پیر کردند که در خدمت شیخ نشسته بود... شیخ را چون چشم بر پیر افتاد فرمود که زاویه اش بکوی بیرون اندازید. زاویهٔ آن پیر را به در خانقاه بیرون نهادند. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۱۹۷، ۱۹۸). || در اصطلاح معماران، فضای کوچک بین سنگهای دیوار که زاویهٔ قائمه داشته باشد. || در اصطلاح نجاران و معماران، مقیاسی است از چوب بشکل زاویهٔ قائمه. (المنجد). || گونیا. (دزی، زوی).
[ یَ ] (اِخ) ده مرکزی دهستان زاویه بخش شوش شهرستان دزفول. واقع در ۱۸هزارگزی شمال خاوری شوش و ۶هزارگزی خاور راه آهن تهران به اهواز. منطقهٔ آن دشت، گرم سیر و مالاریائی و سکنهٔ آن ۳۰۰ تن لری و فارسی زبان اند. این ده دارای آب از رودخانهٔ دز و محصول آن غلات، برنج و کنجد است. شغل اهالی آن زراعت و راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین آن از طایفهٔ عشایر لر می باشند. این آبادی به زاویهٔ قلعه نو معروف است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶). و رجوع به مادهٔ بالا شود.
[ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه. واقع در ۱۵۵۰۰ گزی شمال خاوری عجب شیر و ۱۰هزارگزی شمال خاوری راه شوسهٔ مراغه به آذرشهر. منطقهٔ آن دره، کوهستانی، معتدل و مالاریائی است و سکنهٔ آن ۱۷۰ تن ترک زبان اند، آب آن از قلعه چای و چشمه و محصول آن غلات، کشمش، بادام و زردآلو و شغل اهالی آن زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ یَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان میانه. واقع در ۱۰هزارگزی شمال میانه و ۳هزارگزی راه شوسه به میانهٔ تبریز. منطقهٔ آن کوهستانی و معتدل. سکنهٔ آن ۱۷۵ تن ترک زبان اند و دارای آب از چشمه و کوه و محصول غلات، حبوب و بزرک است و شغل اهالی آن زراعت و گله داری میباشد و راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ یَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر. واقع در ۳هزارگزی باختر کلیبر و ۳هزارگزی راه شوسهٔ اهر به کلیبر. منطقهٔ آن کوهستانی و معتدل است و سکنهٔ آن ۱۸۱ تن ترک زبان اند. دارای آب از چشمه و محصول غلات است و شغل اهالی آن زراعت، گله داری است. صنایع دستی آن گلیم و جاجیم بافی میباشد و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ یَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر. واقع در ۱۸کیلومتری خاور هوراند و ۴۱کیلومتری شوسهٔ اهر به کلیبر. منطقهٔ آن کوهستانی، گرمسیر و مالاریائی است و سکنهٔ آن ۲۶۴ تن ترک زبان اند و دارای آب از رودخانهٔ قره سو و چشمه و محصول غلات، برنج، پنبه و سردرختی است و شغل اهالی آن زراعت، گله داری، صنایع دستی، فرش و گلیم بافی و راه آن مالرو است. دارای محضر رسمی ازدواج و طلاق است و محل سکنای ایل حسینگلو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چالدران بخش سیه چشمهٔ شهرستان ماکو. واقع در ۹۵۰۰ گزی شمال باختری سیه چشمه و ۲هزارگزی باختر سیه چشمه به کلیسا کندی. منطقهٔ آن کوهستانی، سردسیر و سالم و سکنهٔ آن ۲۸۴ تن ترک زبان اند. دارای آب از چشمه و محصول غلات است و شغل اهالی آن زراعت، گله داری، صنایع دستی، جاجیم و جوراب بافی و راه آن ارابه رو است. آب گرم معدنی دارد که در ۵۰۰ گزی جنوب قریه واقع است. این ده دارای دو محل است بفاصله ۱۵۰۰گزی و بنام زاویهٔ بالا و زاویهٔ پائین مشهور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان علمدار بخش جلفای شهرستان مرند واقع در ۴۳کیلومتری شمال مرند و ۲ کیلومتری خط آهن و ۷ کیلومتری راه شوسهٔ جلفا به مرند. منطقهٔ آن جلگه و معتدل است و سکنهٔ آن ۳۳۵ تن ترک زبان اند. دارای آب از چشمه و قنات و محصول غلات و پنبه است. شغل اهالی آن زراعت و گله داری و راه آن مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ یَ ] (اِخ) قصبه ای است جزء دهستان حومهٔ بخش زرند شهرستان ساوه واقع در ۱۰۰۰۰گزی شمال مرکز بخش و ۴۰۰۰گزی راه عمومی. در منطقهٔ جلگه و معتدل. سکنهٔ آن ۳۱۱۷ تن اند که به زبان ترکی و فارسی تکلم میکنند و دارای ۸ رشته قنات آب شور است و محصول آن غلات، بنشن، پنبه، چغندر قند، شاه دانه، کرچک، انگور و سردرختی است.شغل اهالی آن زراعت، مختصری گله داری و لبافی است. دبستان دارد و راه آن شوسه است و مزرعهٔ قره آقاج -توکل آباد جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
[ یَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران، بخش مرکزی شهرستان جیرفت. واقع در ۶هزارگزی خاور سبزواران بر سر راه شوسهٔ بم به سبزواران. سکنهٔ این ده ۲۶ تن اند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «زاویه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید