جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
پادشاه جهود و قبول نا کردن نصیحت

پادشاه جهود و قبول نا کردن نصیحت

پادشاه جهود و قبول نا کردن نصیحت
1
این عجایب دید آن شاه جهودجز که طنز و جز که انکارش نبود
2
ناصحان گفتند از حد مگذرانمرکب استیزه را چندین مران
3
ناصحان را دست بست، بند کردظلم را پیوند در پیوند کرد
4
بانگ آمد، کار چون اینجا رسیدپای‌دار ای سگ، که قهر ما رسید
5
بعد از آن، آتش چهل گز برفروختحلقه گشت و، آن جهودان را بسوخت
6
اصل ایشان بود ز آتش ابتداسوی اصل خویش رفتند انتها
7
هم ز آتش، زاده بودند آن فریقجزوها را سوی کل آمد طریق
8
آتشی بودند مؤمن‌سوز و بسسوخت خود را آتش ایشان چو خس
9
آنکه بودست امّه الهاویههاویه آمد مر او را زاویه
10
مادر فرزند، جویای وی استاصل‌ها مر فرع‌ها را در پی است
11
آب اندر حوض اگر زندانی استباد نشفش می‌کند کار کانی است
12
می‌رهاند، می‌برد تا معدنشاندک اندک، تا ببینی بردنش
13
وین نفس، جان‌های ما را همچناناندک اندک دزدد از حبس جهان
14
تا اِلَیهِ یَصعَد اَطیابُ الکَلِمصاعِداً مِنّا اِلی حَیثُ عَلِم
15
تَرتَقی اَنفاسُنا بِالمُنتَقیمُتحَفاً مِنّا اِلی دارِالبَقا
16
ثُمَّ تَأتینا مُکافاتُ المَقالضِعفَ ذاکَ رَحمَةً مِن ذِی الجَلال
17
ثُمَّ یُلجینا اِلی اَمثالِهاکَی یَنالَ العَبدُ مِمّا نالَها
18
هاکَذا تَعرُج وَ تَنزِل دایماذا فَلازِلتَ عَلَیه قایما
19
پارسی گویم: یعنی این کششز آن طرف آید که آمد آن چشش
20
چشم هر قومی به سویی مانده استکان طرف یک روز، ذوقی رانده است
21
ذوق جنس از جنس خود باشد یقینذوق جزو از کل خود باشد ببین
22
یا مگر آن قابل جنسی بودچون بدو پیوست، جنس او شود
23
همچو آب و نان که جنس ما نبودگشت جنس ما و اندر ما فزود
24
نقش جنسیت ندارد آب و نانز اعتبار آخر، آن را جنس دان
25
ور ز غیر جنس باشد ذوق ماآن مگر مانند باشد جنس را
26
آنکه مانند است، باشد عاریتعاریت باقی نماند عاقبت
27
مرغ را گر ذوق آید از صفیرچونکه جنس خود نیابد، شد نفیر
28
تشنه را گر ذوق آید از سرابچون رسد در وی، گریزد، جوید آب
29
مفلسان گر خوش شوند از زر قلبلیک آن رسوا شود در دار ضرب
30
تا زراندودیت از ره نفکندتا خیال کژ تو را چه نفکند
31
از کلیله باز جو آن قصه راو اندر آن قصه طلب کن حصه را
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود :روزی یکی دیگر از پادشاهان جهود تصمیم گرفت آیین مسیحیت را ریشه‌کن کند و پیروان آن را از میان بردارد. برای رسیدن به این هدف، آتشی بزرگ برافروخت و بتی در کنار آن قرار داد و فرمان داد همه در برابر بت سجده کنند. هر کس فرمانش را می‌پذیرفت، از آتش در امان می‌ماند و هر کس سرپیچی می‌کرد، به میان شعله‌ها افکنده می‌شد. در میان محکومان، زنی مسیحی را با کودک خردسالش نزد شاه آوردند. زن از پرستش بت امتناع ورزید. مأموران برای شکستن مقاومت او، فرزندش را به درون آتش انداختند. مادر که تاب دیدن رنج فرزندش را نداشت، لحظه‌ای در آستانه تسلیم قرار گرفت تا جگرگوشه‌اش را نجات دهد…
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 869 تا 899

حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود

بیت ۱: این عجایب دید آن شاه جهود / جز که طنز و جز که انکارش نبود

  • قافیه: جهود / نبود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تکرار (جز که).

  • معنی: آن پادشاه یهودی این معجزات و شگفتی‌ها را دید، اما واکنشی جز ریشخند، استهزا و انکار حقیقت نداشت.

بیت ۲: ناصحان گفتند از حد مگذران / مرکب استیزه را چندین مران

  • قافیه: مگذران / مران

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اضافه استعاری و تشبیه بلیغ (مرکب استیزه)، کنایه («مرکب راندن» کنایه از تداوم لجاجت و سرکشی).

  • معنی: خیرخواهان و پنددهندگان به او گفتند پا از حد فراتر مگذار و اسب لجاجت و دشمنی را بیش از این مَتازان.

بیت ۳: ناصحان را دست بست، بند کرد / ظلم را پیوند در پیوند کرد

  • قافیه: بند / پیوند

  • ردیف: کرد

  • آرایه: جناس ناقص اشتقاق (بند / پیوند)، کنایه («پیوند در پیوند کردن ظلم» کنایه از افزودن پی‌درپی بر ستم و تداوم بیداد).

  • معنی: پادشاه به جای پذیرش نصیحت، دست خیرخواهان را بست و آنان را به بند کشید و بر ستم‌های پیشین خود ستمی دیگر افزود.

بیت ۴: بانگ آمد، کار چون اینجا رسید / پای‌دار ای سگ، که قهر ما رسید

  • قافیه: اینجا / ما

  • ردیف: رسید

  • آرایه: استعاره مصرحه («سگ» استعاره از پادشاه ظالم)، تکرار (رسید).

  • معنی: ندایی از جانب حق فرارسید که چون کار طغیان به این مرحله کشید، هان ای سگ‌صفت بر جای خود بایست که خشم و عذاب نابودگر ما فرارسید.

بیت ۵: بعد از آن، آتش چهل گز برفروخت / حلقه گشت و، آن جهودان را بسوخت

  • قافیه: برفروخت / بسوخت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اغراق (زبانه کشیدن آتش تا بلندی چهل گز)، تشخیص (حلقه شدن و در بر گرفتن آتش).

  • معنی: پس از آن، آتش به بلندی چهل ذرع شعله‌ور شد و حلقه‌وار گرد آمد و تمام آن قوم ستمگر را در کام خود سوزاند.

بیت ۶: اصل ایشان بود ز آتش ابتدا / سوی اصل خویش رفتند انتها

  • قافیه: ابتدا / انتها

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (ابتدا / انتها)، اشتقاق (اصل / اصل).

  • معنی: باطن و سرشت آنان در آغاز از خشم و شرارت آتشین بود، و در پایان کار نیز سرانجام به همان اصل و منشأ آتشین خود بازگشتند.

بیت ۷: هم ز آتش، زاده بودند آن فریق / جزوها را سوی کل آمد طریق

  • قافیه: فریق / طریق

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و قاعده فلسفی عرفانی (میلِ جزو به سوی کل).

  • معنی: آن گروه از سرشتِ آتش متولد شده بودند و قانون هستی بر این است که هر جزئی سرانجام به سوی کلِ خود حرکت می‌کند و به آن می‌پیوندد.

بیت ۸: آتشی بودند مؤمن‌سوز و بس / سوخت خود را آتش ایشان چو خس

  • قافیه: بس / خس

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه سوختن ستمگران به سوختن خس و خاشاک)، جناس اشتقاق (آتشی / آتش)، تقابل معنوی (مؤمن‌سوز بودن آتش آنها، اما نابودکنندهٔ خودشان شدن).

  • معنی: آنان وجودی آتشین داشتند که کارشان تنها سوزاندن مؤمنان بود، اما سرانجام همان آتش خشم و کینه‌شان، خودِ آن‌ها را مانند خاشاک در هم سوزاند.

بیت ۹: آنکه بودست امّه الهاویه / هاویه آمد مر او را زاویه

  • قافیه: الهاویه / زاویه

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۹ و ۱۰ سوره قارعه: «فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِیَهْ»).

  • معنی: کسی که مادر و اصل وجودش دوزخ و آتش هاویه بوده است، همان ژرفای دوزخ پناهگاه و فرجام نهایی‌اش خواهد بود.

بیت ۱۰: مادر فرزند، جویای وی است / اصل‌ها مر فرع‌ها را در پی است

  • قافیه: وی / پی

  • ردیف: است

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله میان مهر مادر به فرزند و کشش اصل‌ها به سوی شاخه‌ها)، تقابل (اصل / فرع).

  • معنی: همان‌گونه که مادر پیوسته در طلب فرزند خویش است، ریشه‌ها و اصل‌های جهان نیز همواره در پی جذب شاخه‌ها و اجزای خویش‌اند.

بیت ۱۱: آب اندر حوض اگر زندانی است / باد نشفش می‌کند کار کانی است

  • قافیه: زندانی / کانی

  • ردیف: است

  • آرایه: تشخیص (بادِ جذب‌کننده و زندانی بودن آب)، تمثیل.

  • معنی: اگر آب در حوض محبوس و زندانی بماند، باد با تبخیر تدریجی آن را جذب کرده و بالا می‌کشد؛ چرا که این کشش، کاری ریشه‌دار و متصل به اصل و منبع است.

بیت ۱۲: می‌رهاند، می‌برد تا معدنش / اندک اندک، تا ببینی بردنش

  • قافیه: معدن / بردن

  • ردیف: ـَش

  • آرایه: تکرار (اندک اندک).

  • معنی: باد آن آب را ذره‌ذره از حبس حوض آزاد می‌سازد و به معدن اصلی خود (ابر و آسمان) بازمی‌گرداند؛ بسیار تدریجی تا تو سیر صعودی آن را تماشا کنی.

بیت ۱۳: وین نفس، جان‌های ما را همچنان / اندک اندک دزدد از حبس جهان

  • قافیه: همچنان / جهان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص و استعاره مکنیه («دزدیدن نَفَس»)، اضافه تشبیهی (حبس جهان)، تکرار (اندک اندک).

  • معنی: گردش دم‌وبازدم و عمر ما نیز به همین ترتیب، جان‌های ما را آهسته و پیوسته از زندان این جهان مادی می‌رباید و به سوی مبدأ فرا می‌خواند.

بیت ۱۴: تا اِلَیهِ یَصعَد اَطیابُ الکَلِم / صاعِداً مِنّا اِلی حَیثُ عَلِم

  • قافیه: الکَلِم / عَلِم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۱۰ سوره فاطر: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ»).

  • معنی: تا سخنان پاکیزه و ذکرهای طیب به سوی خداوند صعود کند، در حالی که از جانب ما به سوی آن جایگاه معلومِ معنوی بالا می‌رود.

بیت ۱۵: تَرتَقی اَنفاسُنا بِالمُنتَقی / مُتحَفاً مِنّا اِلی دارِالبَقا

  • قافیه: بِالمُنتَقی / دارِالبَقا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: صنعت تلمیع (سرودن بیت به زبان عربی)، موازنه.

  • معنی: دم‌ها و سخنان برگزیدهٔ ما به عرش اوج می‌گیرد و به عنوان پیشکشی ارزشمند از سوی ما به سرای ابدیت فرستاده می‌شود.

بیت ۱۶: ثُمَّ تَأتینا مُکافاتُ المَقال / ضِعفَ ذاکَ رَحمَةً مِن ذِی الجَلال

  • قافیه: المَقال / ذِی الجَلال

  • ردیف: ندارد

  • معنی: سپس پاداش آن سخنان نیکو، از سر فضل و رحمت پروردگارِ باشکوه، چندین برابر به سوی ما بازمی‌گردد.

بیت ۱۷: ثُمَّ یُلجینا اِلی اَمثالِها / کَی یَنالَ العَبدُ مِمّا نالَها

  • قافیه: اَمثالِها / نالَها

  • ردیف: ندارد

  • معنی: آن‌گاه خداوند با چشاندن حلاوت آن فیض، دل ما را به سوی تکرار همان ذکرهای نیکو می‌کشاند تا بنده دوباره به آن پاداش‌های والا دست یابد.

بیت ۱۸: هاکَذا تَعرُج وَ تَنزِل دایما / ذا فَلازِلتَ عَلَیه قایما

  • قافیه: دایما / قایما

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد یا طباق (تَعرُج / تَنزِل - عروج کردن و بالا رفتن / فرود آمدن).

  • معنی: پیوسته این عروجِ دعا و فرودِ رحمت در جریان است؛ پس همواره بر این ذکر و یاد حق استوار و پایدار بمان.

بیت ۱۹: پارسی گویم: یعنی این کشش / ز آن طرف آید که آمد آن چشش

  • قافیه: کشش / چشش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (کشش / چشش).

  • معنی: به زبان پارسی بگویم: این جاذبه و کششِ معنوی درون دل، از همان سویی سرچشمه می‌گیرد که در آغاز، چشیدنِ طعم طاعت و ایمان از آنجا فرارسیده بود.

بیت ۲۰: چشم هر قومی به سویی مانده است / کان طرف یک روز، ذوقی رانده است

  • قافیه: مانده / رانده

  • ردیف: است

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (مانده / رانده)، کنایه («چشم به سویی ماندن» کنایه از دلبستگی و چشم‌انتظاری داشتن).

  • معنی: نگاه و رغبتِ هر گروهی به همان سویی دوخته شده که روزگاری از آن جانب، لذت و چششی را درک و تجربه کرده است.

بیت ۲۱: ذوق جنس از جنس خود باشد یقین / ذوق جزو از کل خود باشد ببین

  • قافیه: یقین / ببین

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تکرار (ذوق، جنس)، قاعده فلسفی (سنخیت و هم‌جنسی مایهٔ پیوند است).

  • معنی: بی‌تردید میل و لذت هر موجودی تنها در هم‌نشینی با هم‌جنس خود شکل می‌گیرد؛ نیک بنگر که میل هر جزء نیز همواره به سوی کل خویش است.

بیت ۲۲: یا مگر آن قابل جنسی بود / چون بدو پیوست، جنس او شود

  • قافیه: بود / شود

  • ردیف: ندارد

  • معنی: یا این‌که پدیده‌ای استعداد و قابلیت پذیرشِ هم‌جنسی را داراست، به‌طوری که چون با آن بیامیزد، سرانجام هم‌جنس آن می‌گردد.

بیت ۲۳: همچو آب و نان که جنس ما نبود / گشت جنس ما و اندر ما فزود

  • قافیه: نبود / فزود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (دگرگونی غذا و آب پس از گوارش و تبدیل شدن به جزئی از تن انسان).

  • معنی: همانند آب و نان که در آغاز با آدمی هم‌جنس نبودند، اما جذب بدن شدند و به پیکر ما پیوستند و بر توان و کمال ما افزودند.

بیت ۲۴: نقش جنسیت ندارد آب و نان / ز اعتبار آخر، آن را جنس دان

  • قافیه: نان / دان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: آب و نان در صورت ظاهری نشانی از هم‌جنسی با ما ندارند، اما با در نظر گرفتن سرانجام و فرجام کار، باید آن‌ها را هم‌جنس به حساب آوری.

بیت ۲۵: ور ز غیر جنس باشد ذوق ما / آن مگر مانند باشد جنس را

  • قافیه: ما / را

  • ردیف: ندارد

  • معنی: و اگر زمانی به چیزی به ظاهر ناهم‌جنس گرایش و میلی پیدا کنیم، علتش شباهتی ظاهری و بدلی است که آن شیء با جنس واقعی ما دارد.

بیت ۲۶: آنکه مانند است، باشد عاریت / عاریت باقی نماند عاقبت

  • قافیه: عاریت / عاقبت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تکرار و اشتقاق (عاریت / عاریت).

  • معنی: هر شباهت و جلوهٔ بدلی، امری موقتی و عاریه‌ای است و آنچه عاریتی است، سرانجام پایدار نمانده و از میان می‌رود.

بیت ۲۷: مرغ را گر ذوق آید از صفیر / چونکه جنس خود نیابد، شد نفیر

  • قافیه: صفیر / نفیر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (صفیر / نفیر)، تضاد مفهومی (ذوق و خوشامد / نفیر و بیزاری).

  • معنی: اگر پرنده‌ای از تقلید صدای سوتِ صیاد خوشحال شود و به سویش برود، همین که پی می‌برد آن صدا از هم‌جنس او نیست، ناله سر می‌دهد و فرار می‌کند.

بیت ۲۸: تشنه را گر ذوق آید از سراب / چون رسد در وی، گریزد، جوید آب

  • قافیه: سراب / آب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (تشنه، سراب، آب)، تقابل (سراب / آب).

  • معنی: اگر انسان تشنه با دیدن سراب در آغاز شادمان شود، به محض رسیدن به آن درمی‌یابد که فریبی بیش نبوده، پس از آن روی برمی‌تابد و به دنبال آب حقیقی می‌گردد.

بیت ۲۹: مفلسان گر خوش شوند از زر قلب / لیک آن رسوا شود در دار ضرب

  • قافیه: قَلب / ضَرب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (زر، قلب، دار ضرب).

  • معنی: اگر تهیدستان و نادانان از طلا و سکهٔ تقلبی دلخوش شوند، آن طلای ناخالص به محض ورود به ضرابخانه و سنجش با محک حقیقت، رسوا و بی‌ارزش می‌گردد.

بیت ۳۰: تا زراندودیت از ره نفکند / تا خیال کژ تو را چه نفکند

  • قافیه: ره / چه

  • ردیف: نفکند

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (ره / چه)، استعاره مصرحه («چه» استعاره از هلاکت و سقوط)، تکرار (نفکند).

  • معنی: هشیار باش تا زرق‌وبرقِ ظاهری تو را از راه به در نکند و پندارها و توهمات نادرست، تو را در چاه هلاکت و گمراهی نیندازد.

بیت ۳۱: از کلیله باز جو آن قصه را / و اندر آن قصه طلب کن حصه را

  • قافیه: قصه / حصه

  • ردیف: را

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (قصه / حصه)، تلمیح (اشاره به تمثیل‌های کتاب کلیله و دمنه، از جمله حکایت شیر نادان و خرگوش که با دیدن عکس خود در آبِ چاه غرق شد).

  • معنی: آن حکایت عبرت‌آموز را در کتاب کلیله و دمنه بازخوانی کن و از بطن آن داستان، سهم و بهرهٔ حکمت‌آمیز خود را بجوی.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید