جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
پادشاه جهود و قبول نا کردن نصیحت
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 869 تا 899
حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود
بیت ۱: این عجایب دید آن شاه جهود / جز که طنز و جز که انکارش نبود
قافیه: جهود / نبود
ردیف: ندارد
آرایه: تکرار (جز که).
معنی: آن پادشاه یهودی این معجزات و شگفتیها را دید، اما واکنشی جز ریشخند، استهزا و انکار حقیقت نداشت.
بیت ۲: ناصحان گفتند از حد مگذران / مرکب استیزه را چندین مران
قافیه: مگذران / مران
ردیف: ندارد
آرایه: اضافه استعاری و تشبیه بلیغ (مرکب استیزه)، کنایه («مرکب راندن» کنایه از تداوم لجاجت و سرکشی).
معنی: خیرخواهان و پنددهندگان به او گفتند پا از حد فراتر مگذار و اسب لجاجت و دشمنی را بیش از این مَتازان.
بیت ۳: ناصحان را دست بست، بند کرد / ظلم را پیوند در پیوند کرد
قافیه: بند / پیوند
ردیف: کرد
آرایه: جناس ناقص اشتقاق (بند / پیوند)، کنایه («پیوند در پیوند کردن ظلم» کنایه از افزودن پیدرپی بر ستم و تداوم بیداد).
معنی: پادشاه به جای پذیرش نصیحت، دست خیرخواهان را بست و آنان را به بند کشید و بر ستمهای پیشین خود ستمی دیگر افزود.
بیت ۴: بانگ آمد، کار چون اینجا رسید / پایدار ای سگ، که قهر ما رسید
قافیه: اینجا / ما
ردیف: رسید
آرایه: استعاره مصرحه («سگ» استعاره از پادشاه ظالم)، تکرار (رسید).
معنی: ندایی از جانب حق فرارسید که چون کار طغیان به این مرحله کشید، هان ای سگصفت بر جای خود بایست که خشم و عذاب نابودگر ما فرارسید.
بیت ۵: بعد از آن، آتش چهل گز برفروخت / حلقه گشت و، آن جهودان را بسوخت
قافیه: برفروخت / بسوخت
ردیف: ندارد
آرایه: اغراق (زبانه کشیدن آتش تا بلندی چهل گز)، تشخیص (حلقه شدن و در بر گرفتن آتش).
معنی: پس از آن، آتش به بلندی چهل ذرع شعلهور شد و حلقهوار گرد آمد و تمام آن قوم ستمگر را در کام خود سوزاند.
بیت ۶: اصل ایشان بود ز آتش ابتدا / سوی اصل خویش رفتند انتها
قافیه: ابتدا / انتها
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (ابتدا / انتها)، اشتقاق (اصل / اصل).
معنی: باطن و سرشت آنان در آغاز از خشم و شرارت آتشین بود، و در پایان کار نیز سرانجام به همان اصل و منشأ آتشین خود بازگشتند.
بیت ۷: هم ز آتش، زاده بودند آن فریق / جزوها را سوی کل آمد طریق
قافیه: فریق / طریق
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و قاعده فلسفی عرفانی (میلِ جزو به سوی کل).
معنی: آن گروه از سرشتِ آتش متولد شده بودند و قانون هستی بر این است که هر جزئی سرانجام به سوی کلِ خود حرکت میکند و به آن میپیوندد.
بیت ۸: آتشی بودند مؤمنسوز و بس / سوخت خود را آتش ایشان چو خس
قافیه: بس / خس
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه سوختن ستمگران به سوختن خس و خاشاک)، جناس اشتقاق (آتشی / آتش)، تقابل معنوی (مؤمنسوز بودن آتش آنها، اما نابودکنندهٔ خودشان شدن).
معنی: آنان وجودی آتشین داشتند که کارشان تنها سوزاندن مؤمنان بود، اما سرانجام همان آتش خشم و کینهشان، خودِ آنها را مانند خاشاک در هم سوزاند.
بیت ۹: آنکه بودست امّه الهاویه / هاویه آمد مر او را زاویه
قافیه: الهاویه / زاویه
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۹ و ۱۰ سوره قارعه: «فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِیَهْ»).
معنی: کسی که مادر و اصل وجودش دوزخ و آتش هاویه بوده است، همان ژرفای دوزخ پناهگاه و فرجام نهاییاش خواهد بود.
بیت ۱۰: مادر فرزند، جویای وی است / اصلها مر فرعها را در پی است
قافیه: وی / پی
ردیف: است
آرایه: تمثیل (اسلوب معادله میان مهر مادر به فرزند و کشش اصلها به سوی شاخهها)، تقابل (اصل / فرع).
معنی: همانگونه که مادر پیوسته در طلب فرزند خویش است، ریشهها و اصلهای جهان نیز همواره در پی جذب شاخهها و اجزای خویشاند.
بیت ۱۱: آب اندر حوض اگر زندانی است / باد نشفش میکند کار کانی است
قافیه: زندانی / کانی
ردیف: است
آرایه: تشخیص (بادِ جذبکننده و زندانی بودن آب)، تمثیل.
معنی: اگر آب در حوض محبوس و زندانی بماند، باد با تبخیر تدریجی آن را جذب کرده و بالا میکشد؛ چرا که این کشش، کاری ریشهدار و متصل به اصل و منبع است.
بیت ۱۲: میرهاند، میبرد تا معدنش / اندک اندک، تا ببینی بردنش
قافیه: معدن / بردن
ردیف: ـَش
آرایه: تکرار (اندک اندک).
معنی: باد آن آب را ذرهذره از حبس حوض آزاد میسازد و به معدن اصلی خود (ابر و آسمان) بازمیگرداند؛ بسیار تدریجی تا تو سیر صعودی آن را تماشا کنی.
بیت ۱۳: وین نفس، جانهای ما را همچنان / اندک اندک دزدد از حبس جهان
قافیه: همچنان / جهان
ردیف: ندارد
آرایه: تشخیص و استعاره مکنیه («دزدیدن نَفَس»)، اضافه تشبیهی (حبس جهان)، تکرار (اندک اندک).
معنی: گردش دموبازدم و عمر ما نیز به همین ترتیب، جانهای ما را آهسته و پیوسته از زندان این جهان مادی میرباید و به سوی مبدأ فرا میخواند.
بیت ۱۴: تا اِلَیهِ یَصعَد اَطیابُ الکَلِم / صاعِداً مِنّا اِلی حَیثُ عَلِم
قافیه: الکَلِم / عَلِم
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۱۰ سوره فاطر: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ»).
معنی: تا سخنان پاکیزه و ذکرهای طیب به سوی خداوند صعود کند، در حالی که از جانب ما به سوی آن جایگاه معلومِ معنوی بالا میرود.
بیت ۱۵: تَرتَقی اَنفاسُنا بِالمُنتَقی / مُتحَفاً مِنّا اِلی دارِالبَقا
قافیه: بِالمُنتَقی / دارِالبَقا
ردیف: ندارد
آرایه: صنعت تلمیع (سرودن بیت به زبان عربی)، موازنه.
معنی: دمها و سخنان برگزیدهٔ ما به عرش اوج میگیرد و به عنوان پیشکشی ارزشمند از سوی ما به سرای ابدیت فرستاده میشود.
بیت ۱۶: ثُمَّ تَأتینا مُکافاتُ المَقال / ضِعفَ ذاکَ رَحمَةً مِن ذِی الجَلال
قافیه: المَقال / ذِی الجَلال
ردیف: ندارد
معنی: سپس پاداش آن سخنان نیکو، از سر فضل و رحمت پروردگارِ باشکوه، چندین برابر به سوی ما بازمیگردد.
بیت ۱۷: ثُمَّ یُلجینا اِلی اَمثالِها / کَی یَنالَ العَبدُ مِمّا نالَها
قافیه: اَمثالِها / نالَها
ردیف: ندارد
معنی: آنگاه خداوند با چشاندن حلاوت آن فیض، دل ما را به سوی تکرار همان ذکرهای نیکو میکشاند تا بنده دوباره به آن پاداشهای والا دست یابد.
بیت ۱۸: هاکَذا تَعرُج وَ تَنزِل دایما / ذا فَلازِلتَ عَلَیه قایما
قافیه: دایما / قایما
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد یا طباق (تَعرُج / تَنزِل - عروج کردن و بالا رفتن / فرود آمدن).
معنی: پیوسته این عروجِ دعا و فرودِ رحمت در جریان است؛ پس همواره بر این ذکر و یاد حق استوار و پایدار بمان.
بیت ۱۹: پارسی گویم: یعنی این کشش / ز آن طرف آید که آمد آن چشش
قافیه: کشش / چشش
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (کشش / چشش).
معنی: به زبان پارسی بگویم: این جاذبه و کششِ معنوی درون دل، از همان سویی سرچشمه میگیرد که در آغاز، چشیدنِ طعم طاعت و ایمان از آنجا فرارسیده بود.
بیت ۲۰: چشم هر قومی به سویی مانده است / کان طرف یک روز، ذوقی رانده است
قافیه: مانده / رانده
ردیف: است
آرایه: جناس ناقص اختلافی (مانده / رانده)، کنایه («چشم به سویی ماندن» کنایه از دلبستگی و چشمانتظاری داشتن).
معنی: نگاه و رغبتِ هر گروهی به همان سویی دوخته شده که روزگاری از آن جانب، لذت و چششی را درک و تجربه کرده است.
بیت ۲۱: ذوق جنس از جنس خود باشد یقین / ذوق جزو از کل خود باشد ببین
قافیه: یقین / ببین
ردیف: ندارد
آرایه: تکرار (ذوق، جنس)، قاعده فلسفی (سنخیت و همجنسی مایهٔ پیوند است).
معنی: بیتردید میل و لذت هر موجودی تنها در همنشینی با همجنس خود شکل میگیرد؛ نیک بنگر که میل هر جزء نیز همواره به سوی کل خویش است.
بیت ۲۲: یا مگر آن قابل جنسی بود / چون بدو پیوست، جنس او شود
قافیه: بود / شود
ردیف: ندارد
معنی: یا اینکه پدیدهای استعداد و قابلیت پذیرشِ همجنسی را داراست، بهطوری که چون با آن بیامیزد، سرانجام همجنس آن میگردد.
بیت ۲۳: همچو آب و نان که جنس ما نبود / گشت جنس ما و اندر ما فزود
قافیه: نبود / فزود
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (دگرگونی غذا و آب پس از گوارش و تبدیل شدن به جزئی از تن انسان).
معنی: همانند آب و نان که در آغاز با آدمی همجنس نبودند، اما جذب بدن شدند و به پیکر ما پیوستند و بر توان و کمال ما افزودند.
بیت ۲۴: نقش جنسیت ندارد آب و نان / ز اعتبار آخر، آن را جنس دان
قافیه: نان / دان
ردیف: ندارد
معنی: آب و نان در صورت ظاهری نشانی از همجنسی با ما ندارند، اما با در نظر گرفتن سرانجام و فرجام کار، باید آنها را همجنس به حساب آوری.
بیت ۲۵: ور ز غیر جنس باشد ذوق ما / آن مگر مانند باشد جنس را
قافیه: ما / را
ردیف: ندارد
معنی: و اگر زمانی به چیزی به ظاهر ناهمجنس گرایش و میلی پیدا کنیم، علتش شباهتی ظاهری و بدلی است که آن شیء با جنس واقعی ما دارد.
بیت ۲۶: آنکه مانند است، باشد عاریت / عاریت باقی نماند عاقبت
قافیه: عاریت / عاقبت
ردیف: ندارد
آرایه: تکرار و اشتقاق (عاریت / عاریت).
معنی: هر شباهت و جلوهٔ بدلی، امری موقتی و عاریهای است و آنچه عاریتی است، سرانجام پایدار نمانده و از میان میرود.
بیت ۲۷: مرغ را گر ذوق آید از صفیر / چونکه جنس خود نیابد، شد نفیر
قافیه: صفیر / نفیر
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (صفیر / نفیر)، تضاد مفهومی (ذوق و خوشامد / نفیر و بیزاری).
معنی: اگر پرندهای از تقلید صدای سوتِ صیاد خوشحال شود و به سویش برود، همین که پی میبرد آن صدا از همجنس او نیست، ناله سر میدهد و فرار میکند.
بیت ۲۸: تشنه را گر ذوق آید از سراب / چون رسد در وی، گریزد، جوید آب
قافیه: سراب / آب
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (تشنه، سراب، آب)، تقابل (سراب / آب).
معنی: اگر انسان تشنه با دیدن سراب در آغاز شادمان شود، به محض رسیدن به آن درمییابد که فریبی بیش نبوده، پس از آن روی برمیتابد و به دنبال آب حقیقی میگردد.
بیت ۲۹: مفلسان گر خوش شوند از زر قلب / لیک آن رسوا شود در دار ضرب
قافیه: قَلب / ضَرب
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (زر، قلب، دار ضرب).
معنی: اگر تهیدستان و نادانان از طلا و سکهٔ تقلبی دلخوش شوند، آن طلای ناخالص به محض ورود به ضرابخانه و سنجش با محک حقیقت، رسوا و بیارزش میگردد.
بیت ۳۰: تا زراندودیت از ره نفکند / تا خیال کژ تو را چه نفکند
قافیه: ره / چه
ردیف: نفکند
آرایه: جناس ناقص اختلافی (ره / چه)، استعاره مصرحه («چه» استعاره از هلاکت و سقوط)، تکرار (نفکند).
معنی: هشیار باش تا زرقوبرقِ ظاهری تو را از راه به در نکند و پندارها و توهمات نادرست، تو را در چاه هلاکت و گمراهی نیندازد.
بیت ۳۱: از کلیله باز جو آن قصه را / و اندر آن قصه طلب کن حصه را
قافیه: قصه / حصه
ردیف: را
آرایه: جناس ناقص اختلافی (قصه / حصه)، تلمیح (اشاره به تمثیلهای کتاب کلیله و دمنه، از جمله حکایت شیر نادان و خرگوش که با دیدن عکس خود در آبِ چاه غرق شد).
معنی: آن حکایت عبرتآموز را در کتاب کلیله و دمنه بازخوانی کن و از بطن آن داستان، سهم و بهرهٔ حکمتآمیز خود را بجوی.