معنی زاولانه
7 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ) بندهای آهنین که در پای بندیان و مردم گریزپای نهند. (شرفنامهٔ منیری). بندی است از آهن که بر پای ستور و مردم دیوانه و مجرم نهند. (آنندراج). بند آهنی است که بر پای ستوران و گریزپایان نهند و آن را بترکی بخاو گویند. (برهان قاطع). بند آهن که بر پای کسی نهند و عوام زولانه گویند. (فرهنگ رشیدی). بندی آهنین بود و یک پاره، که بر پای زندانیان نهند. (فرهنگ نظام): زلفینک او برنهاده دارد بر گردن هاروت زاولانه.خسروی. بشهر تو گرچه گرانست آهن نشائی تو بی بند و بی زاولانه. ناصرخسرو. چون خانهٔ بیگانه آشیان شد خو کرد در این بند زاولانه. (دیوان ناصرخسرو ص ۳۹۹ به نقل از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || موی مجعد و پیچیده. (برهان قاطع). جعد و موی مرغول را نیز همین خوانند. (فرهنگ نظام). || زراسنگ . (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زاولانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر