معنی زاول
6 بازدید
[ وُ ] (اِخ) یکی از جملهٔ هفت زبان فارسی باشد که آن را زاولی میگفته اند و اکنون متروک است. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رجوع به زاولی شود.[ وُ ] (اِ) نام شعبه ای از موسیقی. (ناظم الاطباء). گوشه ای از چهل و هشت گوشهٔ موسیقی. (فرهنگ رشیدی). رجوع به آهنگ و زابل شود.[ وُ ] (اِخ) همان زابل است. (شرفنامهٔ منیری). همان زابل است که سیستان باشد. (برهان قاطع). مبدل زابل است. (فرهنگ نظام). و بعضی گفته اند زابل مغیر زاول است یا معرب آن علی الاختلاف. (فرهنگ رشیدی): نوذر و کاووس اگر نماند به اسطخر رستم زاول نماند نیز به زاول.ناصرخسرو. گفت چنین آورده اند که به ایام قدیم در شهر زاول جوانی بود چون نگارستان از این جعدموئی، سمن بوئی، ماه روئی... (سندبادنامه ص ۱۳۶). او [سیف الدولهٔ غزنوی ] به بلخ دارالملک ساخت، مادرش دختر رئیس زاول بود و او را بدین سبب زاولی خوانند. (تاریخ گزیده چ لندن ص ۳۲۵). و رجوع به زاولی شود.[ وُ ] (اِخ) نام قومی و طائفه ای بود. (برهان قاطع). طائفهٔ زابل. (ناظم الاطباء). و رجوع به زابل شود.
کلمات همقافیه با «زاول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر