معنی زانو زدن

معنی زانو زدن

3 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) بر زانو نشستن. (فرهنگ نظام). || طوری نیم خیز بودن که زانوها بر زمین باشد. (فرهنگ نظام). - زانو زدن در برابر کسی؛ مجازاً، مقلوب او شدن. - || بمعنی نشستن با ادب باشد. چنانکه در نماز نشینند. (غیاث اللغات). به ادب نشستن. (آنندراج): آنگه زن آمد و پیش عیسی زانو زد و گفت ای خداوند مرا یاری ده. (انجیل معظم چ اول ص ۱۱۸). اکابر طبرستان بیعت کردند و پیش سریر اصفهبد زانو زده که ما بندگان و بنده زادگان خاندان توئیم. (تاریخ طبرستان). به هر گوشه مهیا کرده جائی برو زانو زده کشورخدائی.نظامی. نزد پیغمبر به لابه آمدند همچو اشتر پیش او زانو زدند.مولوی. و در اصل رسم ترکان است که امرا پیش سلاطین زانو بر زمین زده و دومی را بلند داشته عرض میکنند و در وقت ملازمت نیز زانو میزنند. (آنندراج). || ایضاً بمعنی سجده کردن باشد. (آنندراج). سجده کردن و کرنش نمودن. (ناظم الاطباء): نیفتم به زانو زدن پیش کس که زانو زدن در نماز است و بس. ظهوری (از آنندراج). و رجوع به زانو و به زانو بودن و زانوزده شود. - زانو زدن با کسی؛ کنایه از نشستن با کسی است. (غیاث اللغات) (آنندراج): گره وقت پختن بر ابرو زدی چو پختند با خواجه زانو زدی. سعدی (بوستان).

کلمات هم‌قافیه با «زانو زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید