معنی زار گشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) تباه شدن. نابسامان شدن. || زبون گشتن. خوار گشتن : نمازت برد چون بشوئی از او دست وزو زار گردی چو بردی نمازش. ناصرخسرو. و رجوع به زار شود.
کلمات همقافیه با «زار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر