معنی زار و نزار
8 بازدید
[ رُ نِ / نَ ] (ص مرکب) خوار و ضعیف لاغر و زبون : ماه گاهی چو روی یار من است گه چو من گوژپشت و زار و نزار. قمری. (از حدائق السحر وطواط چ معین ص ۱۹). در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست این دل زار و نزار و اشکبارانم چو شمع. حافظ. دردمندی من سوختهٔ زار و نزار ظاهراً حاجت تقریر و بیان این همه نیست. حافظ. و رجوع به زار و نزار شود.
کلمات همقافیه با «زار و نزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر