معنی زار و وار
6 بازدید
[ رُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) در غایت بیچارگی. در نهایت بدحالی. (فرهنگ کلمات و مصطلحات راحة الصدور راوندی چ محمد اقبال ص ۵۰۳): من بنیزه سر مار در زمین دوزم تا مرغ، راه هوا بردارد و مار را بزار و وار بگذارد. (راحة الصدور راوندی چ اقبال ص ۴۲۲). و آن مدبر خاکسار علم نگوسار، بزار و وار زنده بر دار باد و بسطت ملکش از وطأت لشکر و سطوت حشم و حشر غیاث الدین خراب. (راحة الصدور راوندی چ اقبال ص ۲۲۱). و رجوع به زاروار شود.
کلمات همقافیه با «زار و وار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر