معنی ریشآور
6 بازدید
[ وَ ] (نف مرکب) ریش آورنده. ملتحی. ملتهی. ملحی. (دهار). بزرگ لحیه. بلمه. (یادداشت مؤلف). لحیانی. (دهار) (السامی فی الاسامی). - ریش آور شدن؛ به حد بلوغ رسیدن. به سن ریش درآوردن رسیدن : ولیدبن مغیره را پسری بود نام او عماره و بزرگ و ریش آور شده. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «ریشآور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر