معنی ریش کندن

معنی ریش کندن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) برآوردن تارهای موی صورت و برکندن آن. || تشویش بیفایده کشیدن. (از ناظم الاطباء) (از امثال و حکم دهخدا) (از برهان). کنایه از رنج و محنت بیفایده کشیدن است. (از آنندراج): مادر به کره گفت برو بیهده مگوی تو کار خویش کن که همه ریش می کنند. سنایی. کند سفیدی مویت چو لاله بر سودا به ریش کندن از آن مولعی چو سودایی. ؟ (از آنندراج). || افسوس خوردن. اندوه خوردن : از دست تو ریش کنده باشم صد بار اکنون بنشین تو نیز ریشی می کن. ظهوری (از آنندراج). به زیان داده ای جوانی را ریش کندن کنون ندارد سود. خان عالم (از آنندراج). || شاید به معنی فکر بسیار کردن باشد چه در حالت فکر نیز گاهی چنین می کنند. (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «ریش کندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید