معنی ریش گشتن
7 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) ریش گردیدن. زخمی شدن. آزردن. خستن. (یادداشت مؤلف): وگر نی رنج خویش از خویشتن بین چو رویت ریش گشت و دست افکار. ناصرخسرو. درد به پای او درآمد و آماس کرد و ریش گشت و درد می کرد. (قصص الانبیاء ص ۱۳۸). - ریش گشتن یا گردیدن دل؛ مجروح و زخمی شدن آن. کنایه از آزرده خاطر شدن : بنازد بر او نیز باران خویش دل مرد درویش از او گشته ریش.فردوسی. نگه کن که تا خود چه آید به پیش کزین اسب جان و دلم گشته ریش. فردوسی. همانگه بخواند ترا نزد خویش دل مادرت گردد از درد ریش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ریش گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر