معنی رکاکة
6 بازدید
[ رَ کَ ] (ع مص) سست رای و بی غیرت گردیدن: رک رکاکةً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ناقص عقل و سست رای گشتن. (از اقرب الموارد). سست شدن سخن و رای. (المصادر زوزنی). || سست و تنک شدن چیز؛ رک الشی ء. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کم شدن. || کم شدن دانش و خرد مرد. (از اقرب الموارد). رجوع به رَکّ شود.[ رَ کَ ] (ع ص) رُکاکَة. (منتهی الارب) (آنندراج). زن ناکس و سست رای و بی غیرت. (ناظم الاطباء). رجوع به رُکاکَة در معنی اسمی شود.[ رُ کَ ] (ع ص) یا رَکاکَة به معنی رکاک است. و فی الحدیث انه (ص) لعن الرکاکة. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). رکاک، و در آن مذکر و مؤنث یکی است. گویند: «رجل رکاکة و امرأة رکاکة» ج، رِکاک و در حدیث است:«ان اللََّه بیغض السلطان الرکاکة؛ ای الضعیف. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رکاکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر