معنی رکاکت
7 بازدید
[ رَ کَ ] (ع اِمص) یا رکاکة. سستی و ضعیفی. (غیاث اللغات) (آنندراج). سستی. (ناظم الاطباء). سستی: رکاکت لفظ. (فرهنگ فارسی معین). ضد جزالت. (یادداشت مؤلف): اگر آن را خلافی دارم... به رکاکت رای منسوب گردم. (کلیله و دمنه). ما به رکاکت عقل و سخافت خرد منسوب گردیم. (سندبادنامه ص ۷۹). سزد که بر رکاکت و قصور الفاظ وعبارت از راه کرم ذیل عفو و اقالت پوشانند. (تاریخ جهانگشای جوینی). بدین وجه که بیان کرده است هر عاقل عالم داند که نه برنظم و اسلوب قرآن است و رکاکت در کلمه ظاهر است. (نقض الفضائح ص ۲۹۱). || زشتی. قباحت. (ناظم الاطباء). - رکاکت داشتن؛ زشتی و قباحت داشتن و زشت بودن. (ناظم الاطباء). || بی غیرتی. || باریکی. (غیاث اللغات) (آنندراج). || عمل قبیح و کار زشت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رکاکت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کت» برای سرودن شعر