معنی رکان
6 بازدید
[ رَ ] (ص) سخن گویان با خود آهسته آهسته از روی قهر و خشم و بر این معنی با «زای» نقطه دار هم آمده. (آنندراج) (برهان) (از شعوری ج ۲ ورق ۱۲). کسی که از روی خشم و قهر با خود آهسته آهسته سخن گوید. (ناظم الاطباء). رجوع به زکان و ژکان شود.[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان برگشلو بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. سکنهٔ آن ۲۹۰ تن است. آب آن از شهرچای و چشمه است. محصول عمدهٔ آنجا غلات و توتون و حبوب و چغندر و انگور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). || دهی به شش فرسنگی قزوین کنار شوسهٔ قزوین به همدان.
کلمات همقافیه با «رکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر