معنی رکانة
7 بازدید
[ رَ نَ ] (ع مص) رکانت. استواررأی و آهسته و آرمیده گردیدن و صاحب وقار شدن. رکونة. (منتهی الارب). استواررای و آهسته و آرمیده و صاحب وقار. (آنندراج) با آرام شدن. (المصادر زوزنی) (دهار). استواررأی گشتن. استوار و آرمیده گردیدن و صاحب وقار شدن. (ناظم الاطباء). استوار و صاحب وقار شدن. (از اقرب الموارد). رُکونَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رکونة شود.[ رُ نَ ] (اِخ) ابن عبد یزیدبن هاشم بن مطلب صحابی است و به روز فتح مکه ایمان آورد و کان من اشد الناس و قدصارعه النبی (ص). (منتهی الارب). رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۲۴ و تاریخ گزیده چ لیدن ص ۲۲۵ شود.
کلمات همقافیه با «رکانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر