معنی روغ
6 بازدید
(اِ) آروغ. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری). مخفف آروغ است که از راه گلو برمی آید. (آنندراج) (برهان) (از شعوری ج ۲ ورق ۲۴). بادی که از گلوی مردم به خوردن فقاع و یا چیزی گوارا به آواز بیرون آید و آنرا آروغ ورک و رجغک نیز گویند. (از شرفنامهٔ منیری). و رجوع به آروغ و مترادفات دیگر شود. || بینی کوه. (از برهان) (فرهنگ جهانگیری).[ رَ ] (ع مص) پویه دویدن روباه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). و رجوع به رَوَغان شود. || میل کردن به دل. (از ناظم الاطباء). میل به دل یا عام است. قال اللََّه تعالی: {/Bفَرََاغَ إِلی ََ أَهْلِهِ.۱-۳۵۱:۲۶/}(قرآن ۵۱/۲۶). (ناظم الاطباء). میل کردن و گریختن. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (منتهی الارب) (آنندراج). || برگردیدن از چیزی و روی آوردن بر کسی به بهانه ای. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). - روغی جَعارِ و فی المثل: روغی جعار؛ او انظری این المفر. (منتهی الارب). به صیغهٔ امر کلمه ای است که در وقت فرار بددل و خضوع او گویند. (از ناظم الاطباء). || در عربی حیلهٔ روباه و حیله کردن کسی. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان). روبه بازی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || پنهان بسوی چیزی رفتن. (از فرهنگ جهانگیری) (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «روغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر