معنی روشنگر
9 بازدید
[ رَ / رُو شَ گَ ] (ص مرکب) صیقل و جلا دهنده. (ناظم الاطباء). زداینده. آنکه آهن صیقلی و روشن کند. صقال. جلاء. که زنگ از شمشیر و آینه بزداید. شحاذ. صاقل. آنکه آینه های فلزی و اقسام اسلحه را صیقل و جلا دهد. آینه زدای. (یادداشت مؤلف): تا تیغ آفتاب چو روشنگری مقیم بر روی چرخ آینه کردار می رود. سید حسن غزنوی. به روشنگر چه از آئینه جز زنگار می ماند؟ صائب. || برهان و واضح کنندهٔ مطلب و معنی و بیان است. (انجمن آرا) (آنندراج). واضح کننده. توضیح دهنده. برطرف سازندهٔ ابهام از سخن. روشن کنندهٔ سخن. (از یادداشت مؤلف): گرچه تفسیر زبان روشنگر است لیک عشق بی زبان روشن تر است.مولوی. گفت حق شان گر شما روشنگرید در سیه کاران مغفل منگرید.مولوی.
کلمات همقافیه با «روشنگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر