معنی روشنگری
6 بازدید
[ رَ / رُو شَ گَ ] (حامص مرکب) شغل و عمل روشنگر. صیقل. صقال. زدودن زنگ از آهن و آینه و جز آن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به روشنگر شود.
کلمات همقافیه با «روشنگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر