معنی روسیاه

معنی روسیاه

5 بازدید
(ص مرکب) کسی که صورت و روی او سیاه باشد. (ناظم الاطباء). آنکه چهره اش سیاه باشد. (ناظم الاطباء). || گناهکار. بدکار. عاصی. (فرهنگ فارسی معین). گنهکار و بدافعال. (فرهنگ شعوری). کنایه از عاصی و بدکار و بدطالع و بدبخت. (آنندراج). گناهکار و صاحب جرم و سیاه بخت و بدبخت و مرد ذلیل و فرومایه. (ناظم الاطباء). کسی که از عمل بدی که مرتکب شده شرمنده و خجل است : بشاهان گیتی شوم روسیاه که بر مرز ایران و توران سپاه.فردوسی. مرا پیش خلق روسیاه مکن. (قصص الانبیاء). از آمدن تو روسیاهم عذرت به کدام روی خواهم.نظامی. عقوبت مکن عذرخواه آمدم به درگاه تو روسیاه آمدم.نظامی. چو سایه روسیاه آنکس نشیند که واپس گوید آنچ از پیش بیند.نظامی. یا شفیع المذنبین بار گناه آورده ام آستان حضرتت را روسیاه آورده ام.جامی. - روسیاه بودن؛ گناهکار بودن. - || شرمنده و سرافکنده بودن. خفیف و بیمقدار بودن. || زنگی و آفریقایی. (ناظم الاطباء). زنگی. (آنندراج). شخص عرب سیاه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «روسیاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید