معنی روبراه شدن
8 بازدید
[ بِ شُ دَ ] (مص مرکب) آماده و متوجه سفر شدن. (آنندراج). آغاز سفر و حرکت کردن. || راست آمدن کار. (ناظم الاطباء). سر و سامان یافتن کار. || بازگشتن از رفتار نادرست و خلاف. از کارهای ناصواب بازایستادن و در راه صلاح و رستگاری درآمدن.
کلمات همقافیه با «روبراه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر