معنی رهنمایی
6 بازدید
[ رَ نُ / نِ / نَ ] (حامص مرکب) راهنمائی. هدایت و دلالت و ارشاد. (ناظم الاطباء). راهنمایی. رهنمونی. راهنمونی. (یادداشت مؤلف): چه طرفها که نبستم ز رهنمایی دل دلیل رهزن من مست خواب و راه خطیر. خاقانی. گمراه و سخن ز رهنمایی در ده نه و لاف کدخدایی.نظامی. - رهنمایی کردن؛ ارشاد. هدایت : سخن ار دل شکن نباشد و سخت رهنمایی کجا کند سوی بخت.اوحدی. رجوع به رهنمای و راهنمایی شود.
کلمات همقافیه با «رهنمایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر