معنی رهنمای
8 بازدید
[ رَ نُ / نِ / نَ ] (نف مرکب) رهنما. راهنمای. راهنما. رهنما. دلیل. هادی. رهبر. (یادداشت مؤلف). نمایندهٔ راه. (شرفنامهٔ منیری): خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای.فردوسی. گرفتند نفرین بر آن رهنمای به زخمش فکندند هریک ز پای.فردوسی. هر جایگه که رای کند دولتش رفیق هر جایگه که روی کند بخت رهنمای. فرخی. سپاس از خدا ایزد رهنمای که از کاف و نون کرد گیتی به پای.اسدی. رجوع به راهنمای و رهنما و راهنما شود.
کلمات همقافیه با «رهنمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر