معنی رنجوردل
7 بازدید
[ رَ دِ ] (ص مرکب) آزرده خاطر. رنجیده خاطر. آزرده دل. دل آزرده : گفت صدر اسلام وارث اعمار باد، موصلی کالبد خالی کرد. گفت کی؟ گفت نیمهٔ ماه ربیع الاول، خواجه عظیم رنجوردل شد. (چهارمقاله).
کلمات همقافیه با «رنجوردل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر