معنی رمارم

معنی رمارم

7 بازدید
[ رَ رَ ] (ص مرکب، ق مرکب) از هر گونه بود. (فرهنگ اسدی) (اوبهی). گوناگون. (برهان): گویند که فرمانبر جم گشت جهان پاک دیو و پری و خلق و دد و دام رمارم. عنصری (از فرهنگ اسدی). این خلق رمارم چو رمه پیش تو اندر تو بر سر ایشان بر سالار ملک وار. مسعودسعد. || متعاقب و پی درپی. (برهان): او داد مرا بر رمه شبانی زین می بروم با رمه رمارم.ناصرخسرو. تقریر ظل دولت چندانکه کم کنی به زآن فتنهٔ دمادم زآن آفت رمارم.انوری. در خاطر او ز آتش و آب عشق تو سپه کند رمارم.خاقانی. || مقابل. (برهان). برابر و مقابل. (جهانگیری). یکسان : شیرانه چو بر شیران او تیغ برآهیخت باشند به چشمش همه با گور رمارم.فرخی. بسیار مگوی هرچه تانی با خار مدار گل رمارم.ناصرخسرو. در عرصه گه غمت شمرده شیطان و ملائکه رمارم.عمادی شهریاری.

کلمات هم‌قافیه با «رمارم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید