معنی رقص کردن

معنی رقص کردن

6 بازدید
[ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) رقصیدن. (فرهنگ فارسی معین): همچو سپند پیش تو سوزم و رقص می کنم خود به فدا چنین شود مرد برای چون تویی. خاقانی. رقص آنجا کن که خود را نشنوی پنبه را از ریش شهوت برکنی.مولوی. دل زنده می شود به امید وفای یار جان رقص می کند به سماع کلام دوست. سعدی. || حرکات منظم موزون در سماع کردن. (از فرهنگ فارسی معین): گر به طریق عارفان رقص کنی به ضرب کن دنیی زیر پای نه دست به آخرت فشان. سعدی. || کنایه از آفرین کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۷۹). || گاهی کنایه از منع کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۷۹).

کلمات هم‌قافیه با «رقص کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید