معنی رقص زدن
7 بازدید
[ رَ زَ دَ ] (مص مرکب) رقص کردن. رقصیدن : هین بزن دستی که آن شاهد رسد هان بزن رقصی که لاله می رود. مولوی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رقص زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر