معنی رفو کردن

معنی رفو کردن

7 بازدید
[ رَ / رُ کَ دَ ] (مص مرکب) لقط. (منتهی الارب). رفأ. (مهذب الاسماء). اصلاح کردن و درست کردن جای رفته و سوده یا پارهٔ جامه. پینه. (یادداشت مؤلف): دگر ره شاه رامین را عفو کرد دریده بخت رامین را رفو کرد. (ویس و رامین). جامهٔ دین مرا تار نماندی و نه پود گر نکردی به زمین دست الهی رفوم. ناصرخسرو. خوش باش که این جامهٔ مستوری ما بدریده چنان شد که رفو نتوان کرد. (منسوب به خیام). جامهٔ هر کس که بدرید فقر رشتهٔ انعام تو کردش رفو.ظهیرفاریابی. نکند شیشه کس رفو به تبر.سنایی. با جفای تو بر که خورد از عمر شب یلدا رفو که کرد پرند.خاقانی. نتواند آفتاب رفو کردن آن لباس کاندر سماع عشق دریدم به صبحگاه. خاقانی. عجبی نیست ز دارایی عدل سلطان ماهتاب ار کند از رفق رفو کتان را. نظام قاری. چنان شد که مهتاب از عدل او به تأثیر کردی کتان را رفو.نظام قاری. گر رشته های طول امل را کنند صرف مشکل که چاک سینهٔ ما را رفو کنند. صائب تبریزی (از آنندراج). چون گلرخان به جانب عشاق رو کنند صد چاک دل به تار نگاهی رفو کنند. محمد خوانساری (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «رفو کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید