معنی رفو زدن
6 بازدید
[ رَ / رُ زَ دَ ] (مص مرکب) رفو کردن. اصلاح و مرمت کردن دریده و رفتهٔ جامه یا پارچه را: به چاک رفته ز دست جنون سوی دامن به غیر سوزن مژگان که زد رفو گستاخ. والهٔ هروی (از آنندراج). هر چند رفو زدیم شد چاک این سینه همه به دوختن رفت. ملا حیاتی گیلانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رفو زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر