معنی رفوگر

معنی رفوگر

7 بازدید
[ رَ / رُ گَ ] (ص مرکب) کسی که رفو می نماید. (ناظم الاطباء) (از شعوری ج ۲ ورق ۶). رفاء. (منتهی الارب) (یادداشت مؤلف) (دهار). لاقط. (منتهی الارب) (یادداشت مؤلف). همگر. آنکه رفو کند. (یادداشت مؤلف). کسی که شغلش رفو کردن جامه و پارچه است. (فرهنگ فارسی معین). آنکه جامه ها را به تار پیوند کند مرادف همگر و از این است که مجدالدین شاعر را که رفوگر بوده همگر گویند. (آنندراج): مرا مفاخرت این بس به شاعری که چو تو نه دزد شعر نُوم نه رفوگر کهنم.سوزنی. روز دولت برادر بخت است چون رفوگر پسر عم قصار.خاقانی. گر پرده دری کند دم صبح از دود دلش رفوگر آیم.خاقانی. قدرش مروقی است برین سقف لاجورد فرشش رفوگری است برین فرش باستان. خاقانی. جامهٔ عرض نکویان چو درد نتوان دوخت زآنکه پیراهن گل را به رفوگر ندهند. کلیم کاشی (از آنندراج). قاری مصنفات تو بر پوشی و برک هر جا رفوگران هنرور نوشته اند.نظام قاری. شود دست تمنای وصالت رفوگر چاک چاک سینهٔ دل. ابوالمعانی (از شعوری).

کلمات هم‌قافیه با «رفوگر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید