معنی رفت و روب
8 بازدید
[ رُ تُ ] (مص مرخم، اِ مرکب) روفتن. روبیدن. جاروب کردن. (فرهنگ فارسی معین). رفت و رو. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف): اهل بینش ز صفا ساختگی نشناسد خانهٔ چشم چه محتاج به رفت و روب است. خان آرزو (از آنندراج). رجوع به رفت و رو و رفت و روی شود. - دایرهٔ رفت و روب؛ دایرهٔ تنظیف و تسطیح. (لغات فرهنگستان). در سازمان شهرداری نام دایره ای که به کار روفتن و صاف کردن کوچه ها و خیابانها پردازد. دایرهٔ تنظیف. (یادداشت مؤلف). شعبه ای از شهرداری که به امر نظافت خیابانها رسیدگی کند. (فرهنگ فارسی معین). || جاروب. (از شعوری ج ۲ ورق ۲۱). رجوع به رفت و رو شود.
کلمات همقافیه با «رفت و روب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر