معنی رفت و رو
8 بازدید
[ رُ تُ ] (مص مرخم، اِ مرکب) رفت و روی. رفت و روب. رجوع به رفت و روی شود. || جاروب. (ناظم الاطباء). || خاشاکی که از رفتن خانه حاصل شود. صاحب السامی فی الاسامی میگوید: الحصالة و الخمامة؛ رفت و روی خرمن. (یادداشت مؤلف). || جاروب کردن. (از ناظم الاطباء). رفت و روب. جاروب کردن. پاکیزه کردن. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). - رفت و رو کردن؛ جاروب کردن. پاکیزه کردن. رفتن. روبیدن : ما جوی شیر و قصر زبرجد گذاشتیم ساقی بگو که میکده را رفت و رو کنند. بابافغانی شیرازی (از آنندراج). رجوع به رفت و روب و رفت و روی شود. || غارت کردن را نیز گویند. (لغت محلی شوشتر).
کلمات همقافیه با «رفت و رو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر