معنی رعیه
11 بازدید
[ رَ عی یَ ] (ع اِ) رَعیَت. رَعیَة: امیری بر سر ارباب حکمت ترا ارباب حکمت چون رعیه تو آن معطی مکرم کز تو هرگز نباشد کف رادت بی عطیه.سوزنی. رجوع به رَعیَت شود.
کلمات همقافیه با «رعیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر